ریحانه

خوشی‌های کوچک

رفتن به مغازه خشکباری که تازه باز شده برای من یه خوشی محسوب میشه :)
حتی اگه همه اون چیزهایی که میخوامو نتونم بخرم
یه قسمت خیلی خوشش این بود که دوبار بهمون میوه خشک دادن تست کنیم :))
و همسر وقتی دید من خیلی بی جنبه ام و تو مغازه اروم و قرار ندارم گفت من بیرون منتظرتم که من مجبور شم زودتر برم بیرون :))
من بعضی جاها اصلا نمیتونم ذوق و خوشحالی خودمو کنترل کنم :/ 


آخ چه تفاهمی.
(اشک شوق)
میگممم تنها من اینجور نیستما :)))
خدا رو شکر. منم همش فکر میکردم مشکل دارم D:
:))
چقدر خوبه که میتونی ذوقتو نشون بدی همسر من خودش پیش تازه نمیزاره من ذوق کنم
من اینقدر ذوق نشون میدم همسرم کلافه شده دیگه D:

فرصت ذوق رو ازت میگیره:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
قلم به دست
Designed By Erfan Powered by Bayan