ریحانه

انتظار

یه ردِ نازک از ابر تو آسمون مونده 
هوا خنکه و هرچی تاریکتر میشه خنک تر 
تو حیاط نشستم منتظرم همسر بیاد قاعدتا باید نیم ساعت پیش می رسید 
هروقت من اینطوری منتظرش میمونم کاملا اتفاقی دیرتر میرسه خونه 
همسایه کناریمون داره حیاطشونو!! جاروبرقی می کشه و صداش کاملا تو خونه ماست 
حتی وقتی داره راه میره و پاهاشو به زمین میکشه کاملا صداش شنیده میشه
اما من اذیت نمیشم همه این صداها رو دوست دارم و با دقت بهشون گوش میدم
آدم وقتی تنهاست گاهی سکوت آزارش میده 
الان صدای موتوری که از کوچه رد میشه رو هم دوسدارم 
و آرامش صدای قرآنی که از بلندگوی مسجد پخش میشه 
و همچنان منتظرم در باز بشه ...
جالبه:) دختر عموم هم همین حرفو میزنه که آدم وقتی تنهاست هر صدایی که بیاد براش قشنگه.
شاید من دختر عموت باشم D:
یه لحظه شک کردم واقعا D:
ولی بعد دیدم دختر عمو جان حیاط ندارن، آروم گرفتم D:
خیالت راحت باشه :))) من اصلا عمو ندارم
خب الحمدلله D:
البته بیا من دختر عموت میشم :))
چه سعادتی بزرگتر از این :*
خواهش می کنم نفرمائید دخترعمو جان :)
*_*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
قلم به دست
Designed By Erfan Powered by Bayan